X
تبلیغات
رایتل
آخرین پناه
آخرین پناه

آخرین پناه

همیشه وقتی تنها و نا امید و ملول

تنت , روانت , از دست این و آن خسته است

همیشه , وقتی رخسار این جهان تاریک

همیشه , وقتی درهای آسمان بسته است

همیشه , گوشه ی گرمی , به نام  ((دل)) با توست

که صادقانه تر از هر که , با تو پیوسته است

به دل پناه ببر ! آخرین پناهت اوست

تو را چنان که تمنای توست , دارد دوست

( فریدون مشیری )

               

 

 

 

 

 

 

 

                                        

     
     
پنج‌شنبه 11 اسفند‌ماه سال 1384
بیائید گریه کنیم !

وقتی می خواستم این وبلاگ و راه بندازم به خودم گفتم اینجا سعی می کنم مطالبی بنویسم که از امید , خوشبختی و همه ی احساس های خوب سرشار باشد تا شاید همونطور که بعضی از شعرها و داستانها , ایده هاومطالبی که خواندم و در من تاثیر مثبت داشت مطالب من هم در کسی تاثیر بگذارد و موفقیتی هر چند کوچک با در اختیار گذاشتن ایده ای نصیب شما خواننده ی عزیز بکند .
ولی مگر می شود همیشه از خوبی ها و موفقیت ها گفت و خندید و شاد بود. خوبی در مقابل چه؟ موفقیت در برابر چه ؟ باید بدی را شناخت ,  باید شکست را شناخت, تا به مفهوم خوبی پیروزی پیبرد به خاطر همین علی رقم میل باطنی خود می خواهم بنویسم از مرگ عاطفه , از بوی تهفن در گلزار ,از بوسه ای بر لبان مرگ ,از انسانی که پرنده ی خیال و آرزوهای خود را از آسمانی پر از نور و زیبائی به فرود در لجنزاری فرا می خواند.بیچاره پرنده اون بالا هر چی دیده بود قشنگی و زیبائی بود , فکر کرد حتما این جای جدید هم قشنگ ,مثل تجربه های گذشته اش مثل تمام دنیا !به خاطر همین او بالهای قشنگ خود باز کرد و شیرجه زد به سمت تجربه ای تازه .ولی وقتی به خود امد دید که از نور و آسمون خبری نیست .حتی یواش یواش شکل اسمون هم از یادش رفته بود .او در لجنزاری سرد که بوی مرگ می داد افتاده بود و هر لحظه بیشتر فرو می رفت .ای وای , او بعد از مدتی فرو رفت ومرد  . انگار نه انگار روزی پرنده ای در آسمان می پرید .حالا هر وقت پرنده ای می بینم که داره پرواز می کنه دلم خون می شود .
یه غصه ی تلخ :
مدتی می شد که صدای گریه ی زنی خسته از خونه شنیده می شد.زنی که می ترسید . دل کوچکش فهمیده بود که طوفانی در راهه .الان تو آرامش قبل از طوفان داشت به سر می برد. از وقتی که به یاد داشت زندگیش پر از این طوفان ها بود و او در هر کدام از این طوفان ها بارها مرده بود .این را از چشمها و صدای خستش می شد فهمید .اما این یکی نه... او می خواست بمیرد و رها شود تا دیگه این طوفانو نبینه .اون نمی خواست مرگ رویاشو ببینه .اون می خواست بمیره ولی رویاش  , نره عشقش نره , اون نمی خواست پرپر شدنه پاره ی تنشو ببینه .اون که دلش نمی اومد شاهد زخمی بر دل کسی باشه , داشت پرپر شدنه بچشو می دید . حتی فکرشم اونو زجر می داد. فضای زیبای خانواده حالا دیگه اون فضای دلنشین و شاد نبود . فضا مسموم شده بود .اعضای خانواده داشتن مرگ مادرشون , پدرشون و همه ی چیزهایی که داشتن و به اونا عشق می ورزیدند را تماشا می کردند. وای , یعنی به همین سادگی ? از دست کسی کاری بر نمی اومد. همه افسرده و تنها فقط به چشمهایه غمگین و پر اضطراب هم نگاه می کردند .اونا تا حالا انقدر خودشونو عاجز ندیده بودن .همه می خواستن رها شن از این وضعیت و نمی توانستند.پسر خونه معتاد شده بود .

در لحظه ای که پسر معتاد  در اوج نئشگی نشسته بود در وسط خانه! و اعضای خونه همه سر به رویه زانو گذاشته بودند و گریه می کردند و هیچ کاری نمی توانستند بکنند  . همه داشتند به حرکت سر پسر معتاد که از زور نئشگی تا زمین می رفت و بر میگشت نگاه میکردند. هر حرکت سر او  که مانندثانیه ای بود متناوبا تکرار میشد .و همه از پشت چشمهایه بارونی داشتند آخرین ثانیه های عمر رویاهای شیرین خود را می دیدند.آخرین ثانیه های عمر روزهای شادمانی خود را می دیدند. آنجا می شد مرگ دسته جمعی خانواده رو دید. چه مرگ مسخره و تاسف باری.
واین غصه ی تلخ همچنان تکرار می شود و کافی است کمی دقت کنید تا مرگ دسته جمعی همنوعان خود را ببینید. امروز در ایران خانواده های زیادی با اعتیاد این معضل شیطانی مواجه هستند .خانواده هایی که دیگر طعم ارامش را نخواهند چشید.خانواده هایی که پس از چشیدن طعم تلخ تماشای نابودی یک عزیز , تماشای زانو زدن انسانی در برابر تباهی , دیگر نمی توانند طعم شیرینی های زندگی را بچشند .                
فاجعه:
ایران از لحاظ تعداد افراد معتاد در جامعه , رتبه ی نخست را به خود اختصاص داده است!
از هر 15 ایرانی یکی معتاد است !
هزار معتاد تزریقی در کشور وجود دارد .
اعتیـــــاد، منشاء 85 درصد طـلاق‌ها .
فقر، اعتیاد و عدم تفاهم، 3‌عامل اصلی طلاق .
.
.
.
وقتی داشتم برنامه آینه که توسط داریوش اقبالی و همینطور چند شبکه ی دیگر ایرانی زبان که ساعاتی از برنامه های خود را به مبارزه با معضل اعتیاد در ایران اختصاص داده اند نگاه می کردم از عصبانیت نمی دونستم چه کار کنم .مسئولین ما که این قدر شعار های قشنگ می دهند بهتر است به جای اضافه کاری , فکری به حال مردمی که اونا رو برای مسئولیت انتخاب کردند باشند. مردمی که در حال دیدن پرپر شدنه عزیزکانشون هستند .مردمی که دارند از این آتش می سوزند. مخصوصا این کوتاهی از رسانه ها بالاخص صدا و سیما نا بخشودنی است .چرا نباید مشکل اول مملکت ما که  تقریبا مادر همه ی مشکلات و مسائل ایران عزیز امروز است در صدر خبرهانباشد. اگر تمام شبکه های ما ساعاتی از زمان خود را به پخش برنامه های آموزشی بدهند بیراهه نرفته اند .در حالی که ما شاهد هیچ گونه فعالیت خوبی در این مورد از سوی هیچ یک از شبکه ها نیستیم مگر هراز گاهی که اونم دردی دوا نمیکند.زمانی که دشمن به ایران حمله کردهمه بسیج شدند که دشمن رو بیرون بندازند. امروز دشمنی بزرگتر بر سر راه مردم این مرزو بوم قرار گرفته . اعتیاد.دشمنی که آمده به آتش بکشد دین را,قدرت تعقل را , تعصب را , و در یک کلام انسانیت را . کجایند آن جنگجویان و چرا نمی جنگند؟ این کوتاهی از نیروی انتظامی نیز نا بخشودنی است چرا که می تواند با تجهیز مرزهای شرقی از ورود مواد جلوگیری کند و با سخت تر نمودن مقررات حتی مجازات مرگ(مرگی که به زنده ماندن یه معتاد شرف دارد) جلوی این معضل را بگیرد.


زمانی که شاهد این کوتاهی ها از سوی مسئولین هستیم  ناخودآگاه این فکر به سرمان می زند که نکند خدائی نا کرده مسئولین عمدا ...
دوست عزیز هموطن,بکوش تا کمکی کنی برای از بین بردن اعتیاد تا خدائی ناکرده شاهد فروپاشیانسان و انسانیت نباشی و همینطور اجازه ندهی که هموطنت نیز این طعم تلخ فروپاشی و زوال را بچشد.
شاد و پیروز باشید.
لطفا نظر خود را راجع مطلب آورده شده و اعتیاد با من در میان بگذارید.

 

 

 

 

 
     
 
صفحه ی اصلی

 

لینک روزانه

#FFFFFF

 تعداد بازدیدکنندگان

  72990

 

 

نپرسید کشورتان چه کاری برای شما می تواند بکند ، بپرسید شما چه کاری می توانید برای کشورتان بکنید

 ( جبران خلیل جبران )