X
تبلیغات
رایتل
آخرین پناه
آخرین پناه

آخرین پناه

همیشه وقتی تنها و نا امید و ملول

تنت , روانت , از دست این و آن خسته است

همیشه , وقتی رخسار این جهان تاریک

همیشه , وقتی درهای آسمان بسته است

همیشه , گوشه ی گرمی , به نام  ((دل)) با توست

که صادقانه تر از هر که , با تو پیوسته است

به دل پناه ببر ! آخرین پناهت اوست

تو را چنان که تمنای توست , دارد دوست

( فریدون مشیری )

               

 

 

 

 

 

 

 

                                        

     
     
پنج‌شنبه 16 شهریور‌ماه سال 1385
دیوار

 در پیش چشم خسته من دفتری گشود

کز سالهای پیش

چندین هزار عکس در آن یادگار بود

تصویر رنگ مرده از یاد رفته ها

رخسار خاک خورده در خاک خفته ها

چشمان بی تفاوتشان چشمه ملال

لب های بی تبسمشان قصه ی زوال

بگسسته از وجود

پیوسته به خیال .

[ ]

هر صفحه پیش چشمم , دیوار می نمود :

متروک و غم گرفته و بیمار ,

هر عکس , چون دریچه به دیوار !

[ ]

انگار ,

آن چشمهای خاموش ,

آن چهره های مات

همراه قصه هاشان ـ ازآن دریچه ها ـ

پرواز کرده اند !

در موج گردباد کبود و بنفش مرگ

راهی در آن فضای تهی باز کرده اند .

[ ]

پای دریچه ای

چشمم به چشم مادر بیمارم اوفتاد

ـ یادش به خیر باد ! ـ

او , از همین دریچه به آفاق پر گشود

رفت آنچنان که هیچ نیامد دگر فرود !

[ ]

ای آسمان تیره تا جاودان تهی !

من از کدام پنجره پرواز می کنم ؟

وز ظلمت فشرده این روزگار تلخ

سوی کدام روزنه ره باز می کنم ؟

(( فریدون مشیـــری ))

 

 

پنجره

 

============================================================

سلام به همه دوستای خوبم . امیدوارم که خوب باشید .اگر مدتی بود که مطلبی نوشته نمی شد به

خاطر این بود که با کنکور و بعد از آن بادرسهای دانشگاه درگیر بودم .خوب این مسائل حل شد و جواب

 کنکور هم اومد . برای کارشناسی شهرستان قبول شدم و از شروع ترم باید به شهرستان برم .

ولی حتما سعی می کنم  شما دوستهای خوبم را از دست ندهم و وبلاگ را آپ کنم .

موفق باشید .

 

 

 

 

 

 

 
     
 
صفحه ی اصلی

 

لینک روزانه

#FFFFFF

 تعداد بازدیدکنندگان

  72990

 

 

نپرسید کشورتان چه کاری برای شما می تواند بکند ، بپرسید شما چه کاری می توانید برای کشورتان بکنید

 ( جبران خلیل جبران )