X
تبلیغات
رایتل
آخرین پناه
آخرین پناه

آخرین پناه

همیشه وقتی تنها و نا امید و ملول

تنت , روانت , از دست این و آن خسته است

همیشه , وقتی رخسار این جهان تاریک

همیشه , وقتی درهای آسمان بسته است

همیشه , گوشه ی گرمی , به نام  ((دل)) با توست

که صادقانه تر از هر که , با تو پیوسته است

به دل پناه ببر ! آخرین پناهت اوست

تو را چنان که تمنای توست , دارد دوست

( فریدون مشیری )

               

 

 

 

 

 

 

 

                                        

     
     
دوشنبه 3 مهر‌ماه سال 1385
شوق

صدای باد

نغمه ی رود خانه

رقص خون در رگهایم

سکوتی خفته در چهره ام

احساس تمنا در دستهایم

گویای رازیست شگرف

که مرا در سکوت , درفکر و خلا نگهداشته است .

رازیست پنهان در اطرافم که ریشه در وجودم دارد

ومن سرگشته به دنبال چیستی آن .

" من " !

مفهومی چند لایه .

کدامین منم؟

عاشقی تنها ایستاده رو در رو با آینه

یا دروغگویی عاشق نما ؟

مردی با هزار رویای بلند سفید

یا آن سردرگریبان لرزان , خفته در سکوت شبها .

صدای باد

نغمه ی رودخانه

رقص خون در رگهایم

سکوتی خفته در چهره ام

احساس تمنا در دستهایم

مرا به فرار از " من" و شناخت من ترقیب می کند

 و من حیرانم در پیچ و خم این راه .

 

شوق تمنا


 

 

 

 

 
     
 
صفحه ی اصلی

 

لینک روزانه

#FFFFFF

 تعداد بازدیدکنندگان

  72990

 

 

نپرسید کشورتان چه کاری برای شما می تواند بکند ، بپرسید شما چه کاری می توانید برای کشورتان بکنید

 ( جبران خلیل جبران )