X
تبلیغات
رایتل
آخرین پناه
آخرین پناه

آخرین پناه

همیشه وقتی تنها و نا امید و ملول

تنت , روانت , از دست این و آن خسته است

همیشه , وقتی رخسار این جهان تاریک

همیشه , وقتی درهای آسمان بسته است

همیشه , گوشه ی گرمی , به نام  ((دل)) با توست

که صادقانه تر از هر که , با تو پیوسته است

به دل پناه ببر ! آخرین پناهت اوست

تو را چنان که تمنای توست , دارد دوست

( فریدون مشیری )

               

 

 

 

 

 

 

 

                                        

     
     
شنبه 15 مهر‌ماه سال 1385
درخت

صدایی سکوت دشت را می پیماید

صدایی یکنواخت

با ریتمی دلهره آور

چشم تمام درختانی که در سوگ تنهاییشان نشسته اند

دوباره سرشار از اضطراب شده است

سرشار از اضطراب اتفاقی ناگوار

اتفاقی که سالهاست ترس رویارویی با آن خواب را از چشمان خسته آنها ربوده

همه شب کابوس صدای خش خش حاصل از قدمهایش

صفحه ی سفید خاطرشان را خط خطی می کند

خطی سیاه

سیاه تر از شبهای تنهاییشان

ولی خوب می دانند گریزی نیست و  در انتظارند

منتظر مرگ آرزوهایشان

و اکنون نظاره گر حرکت دست تبر زن هستند که آمده تا

کابوس یکی از آنها را به حقیقت تبدیل کند

حرکت نرم دست تبر زن و درختی که آرام آرام در مقابل

رقص دست او زانو می زند و با سکوتی که همیشه او را مونس بوده وداع می کند .

آن درختان تنها ,

 همگی داشتند به فردای خود و مرگشان نگاه می کردند .

درخت

 

   

 

 

 

 
     
 
صفحه ی اصلی

 

لینک روزانه

#FFFFFF

 تعداد بازدیدکنندگان

  72990

 

 

نپرسید کشورتان چه کاری برای شما می تواند بکند ، بپرسید شما چه کاری می توانید برای کشورتان بکنید

 ( جبران خلیل جبران )